پرواز آزاد

اینجا پرواز آزاده ولی لطفا اونقدر بالا نرید که پایین اومدن براتون سخت باشه

picture for wallpaper

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

دیوارهای شیشه ای

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ای در وسط آکواریوم آن را به
دو بخش تقسیم کرد. در یک بخش ، ماهی بزرگی قرار داد و در بخش دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود.
ماهی کوچک ، تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد. او برای شکار ماهی کوچک ، بارها و بارها به
سویش حمله برد ولی هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد می کرد، همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه
اش جدا می کرد...
پس از مدتی ، ماهی بزرگ از حمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت . او باور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم و
شکار ماهی کوچک، امری محال و غیر ممکن است!
در پایان ، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت . ولی دیگر هیچگاه ماهی بزرگ به ماهی
کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت !!! دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت ، اما ماهی بزرگ در ذهنش دیواری
ساخته بود که از دیوار واقعی سخت تر و بلندتر می نمود و آن دیوار ، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ، باوریباوری از ناتوانی خویش
لطفا دیوارهای شیشه ای اطراف خود را که ناشی از باورها غلط است ، بشکنید.

بای بای

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

angry birds

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

ویلون نوازی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه ، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در
عرض 45 دقیقه ، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت . از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود ، هزاران نفر برای رفتن به
سر کارهایشان ، به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم
هایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد ، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون زن اولین انعام خود را
دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند ، یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد. چند
دقیقه بعد ، مردی در حالی که گوش به موسیقی سپرده بود ، به دیوار پشت سر تکیه داد ؛ ولی ناگهان ، نگاهی به ساعت خود
انداخت و با عجله از صحنه دور شد. کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد ، کودک سه ساله ای بود که مادرش او را
با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون زن پرداخت ، مادر محکم تر کشید و کودک
در حالی که همچنان نگاهش به ویلون زن بود ، به دنبال مادر به راه افتاد ، این صحنه ،توسط چندین کودک دیگر نیز به همان
ترتیب تکرار شد و والدین شان بلا استثناء برای بردن شان به زور متوسل شدند. در طول مدت 45 دقیقه ای که ویلون زن می
نواخت ، تنها شش نفر ، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند ، بی آنکه مکثی کرده باشند ، و سی و دو دلار عاید ویلون زن
شد. وقتی که ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد ، نه کسی تشویق کرد ، و نه
کسی او را شناخت. هیچکس نمی دانست که این ویلون زن همان (جاشوا بل) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است ، و نوازنده
ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون ، به ارزش سه و نیم میلیون دلار می باشد. جاشوا بل ، دو روز قبل از
نواختن در سالن مترو ، در یکی از تئاتر های شهر بوستون ، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود ،
و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود . این یک داستان حقیقی است ؛ نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن
پست ترتیب داده شده بود ، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجشِ توانِ شناسایی سلیقه و اولویت های مردم بود.
نتیجه:آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب ، قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم ؟ لحظه ای برای قدردانی از آن توقف
می کنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می توانیم شناسایی کنیم؟متفکر

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه