پرواز آزاد

اینجا پرواز آزاده ولی لطفا اونقدر بالا نرید که پایین اومدن براتون سخت باشه

هفت سین گاندی!!!!
هفت موردی که ، بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند :
ثروت ، بدون زحمت
لذت ، بدون وجدان
دانش ، بدون شخصیت
تجارت ، بدون اخلاق
علم ، بدون انسانیت
عبادت ، بدون ایثار
سیاست ، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد .
اعتقاد ما بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود ، برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد.

[ ۱۳٩۳/۳/۳۱ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

تموم شد!!!!!!!

بالاخره تموم شد

چی تموم شد؟گالری تصاویر سوسا وب تولز                     گالری تصاویر سوسا وب تولز                       

من بهش میگم جهنمنیشخندنیشخند

اسمش چیه؟

درس.مشق.مدرسه و...................

فکر نکنین از این شاگرد تنبلا هستما

ولی خدایی سخترین کار دنیا درسخواندنه

ولی دیگه تموم شد.راحت شدملبخنداوه

اینا بچه های مدرسه ی ما هستن بعد از امتحانقهقههقهقهه

شنبه کارنامه ها رو میدن

دعا کنید نمرم خوب بشه خودم که فکر میکنم 20 

ولی فکر من مهم نیست معلم مهمه

امیدوارم شماهم امتحاناتونو خوب داده باشید 

[ ۱۳٩۳/۳/٢۱ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

مخترع کم توقع!!!!!!!!!!!!!!
در افسانه ها آمده است که مخترع شطرنج ، بازی اختراعی خود را نزد حاکم منطقه برد و حاکم اختراع هوشمندانه وی را بسیار
پسندید ، تا آن حد که به او اجازه داد تا هر چه بعنوان پاداش می خواهد ، طلب کند؛ مخترع کم توقع ! نیز خطاب به حاکم گفت
پاداش زیادی نمی خواهم قربان ! دستور فرمائید یک دانه ی گندم در خانه ی اول صفحه شطرنج قرار دهند ، دو برابر آن را در » :
«.... خانه ی دوم قرار دهند(یعنی فقط دو دانه گندم) ، دو برابر آن را در خانه ی بعدی و همین طور الی آخر
حاکم:«. فقط همین! می توانستی چیزی بخواهی که ارزشش خیلی بیشتر باشد »با 
  مخترع با فروتنی ابراز داشت«! متشکرم قربان، همین از سرمان هم زیاد است »
حاکم با اشاره ی انگشت، محاسبان دربار را فراخواند و امرکرد :آنچه این جوان خواسته است را محاسبه کنیدو سریعاً به او بدهید !
محاسبان دربار هم تعظیم بلند بالایی کردند و عقب عقب در همان حالت تعظیم ، از درب بارگاه خارج شدند.
یک روز گذشت ، یک روز دیگری هم گذشت و خبری از محاسبان نشد!
حاکم برآشفت و دنبال آنها فرستاد . پس از شرفیابی ! با عصبانیت بر سر آنها فریاد زد:
کدام گوری رفتید ؟ حیف نانی که به شماها می دهم! محاسبه ی یک چیز به این سادگی مگر چقدر وقت می خواهد؟
 محاسبان در حالیکه سرش را از شرم پائین افکنده بود، چند قدمی جلوتر آمد و گفت:قربانتان گردم! نمی دانیم چطورشده است » 
، مثل اینکه معجزه ای در این محاسبه نهفته است . آن طور که ما محاسبه کرده ایم ، تمام گندمهای موجود در تمام انبارهای
«. پادشاهی حتی کفاف پرداخت اندکی از این درخواست را هم نمی کند
و پادشاه هاج و واج مانده بود ، به خیالش محاسبان دیوانه شده بودند!
طبق محاسبه ای که امروز انجام گرفته است ، برای بدست آوردن این تعداد دانه ی گندم باید کل مساحت کره ی زمین ، شش
بار زیر کشت گندم برود!

[ ۱۳٩۳/۳/۱٩ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

قدرت اندیشه!!!!
پیرمردی ، تنها در روستایی زندگی می کرد. او قصد داشت مزرعه ی سیب زمینی خود را شخم بزند ، اما کار بسیار سختی بود و
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان به سر می برد .
پیر مرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت خود و مزرعه را برای او توضیح داد :
"پسر عزیزم ، من حال خوشی ندارم ، چرا که امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست
بدهم ، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست می داشت . من برای کار در مزرعه خیلی پیر شده ام . اگر تو این جا
بودی تمام مشکلات من حل می شد و مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدرت "!
پس از مدتی پیر مرد این تلگراف را دریافت کرد :
"پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن ، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام "!
سپیده دم روز بعد ، دوازده نفر از مأموران و افسران پلیس محلی نزد پیر مرد آمدند و تمام مزرعه را زیر و روز کردند ، بدون آنکه
اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری برای پسرش فرستاد و او را از آن چه که روی داده بود مطلع کرد و از این
امر اظهار سردرگمی نمود !
پسرش پاسخ داد: "پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار ، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم "!

[ ۱۳٩۳/۳/۱۳ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

سنجش عملکرد!!!!!!!!!!!
لطفا تا آخر این داستان رو بخوانید
پسر کوچکی وارد داروخانه شد ، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد . بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های
تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی .
مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید:"خانم ، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را
به من بسپارید؟" زن پاسخ داد ، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت :" خانم ، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد ، انجام خواهم داد." زن در جوابش گفت که از کار این فرد
کاملاً راضی است . پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد:" خانم ، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم،
در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود."
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت ، گوشی را گذاشت . مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش
رفت و گفت : "پسر ... از رفتارت خوشم اومد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم."
پسرجوان جواب داد،"نه ممنون ،من فقط داشتم عملکردم رومیسنجیدم ،من همون کسی هستم که برای این خانوم کارمی کنه!!"

[ ۱۳٩۳/۳/۱۳ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه