پرواز آزاد

اینجا پرواز آزاده ولی لطفا اونقدر بالا نرید که پایین اومدن براتون سخت باشه

من و نیوتن!!!!!!!!

از نیوتن راز موفقیتش رو پرسیدند

گفت:راز من این است که برای استراحت کردن , استراحت و سرگرمی خود را در انجام کارهای دیگر جست و جو میکنم

و حالا من : من برای استراحت کردن . استراحت وسرگرمی خود را در گوگل جست و جو میکنم.

قیافه ی من:

قیافه ی نیوتن:

بله من همچین آدمی هستم

[ ۱۳٩۳/٦/٢٩ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

هدیه!!!!!!!!!!!
یکی از دوستانم به نام پل یک اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش
بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین
که رسید پسر پرسید : "این ماشین مال شماست، آقا؟ "
پل ، سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت : "برادرم به عنوان عیدی به من داده است ".
پسر متعجب شد و گفت : "منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری ، بدون این که یک سنت هم بابت آن
پرداخت کنید به شما داده است ؟ آخ جون ، ای کاش "...
البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند . او می خواست آرزو کند ، که ای کاش او هم ، چنین برادری داشت
. اما آنچه که پسر گفت سر تا پای وجود پل را به لرزه درآورد ...
"ای کاش من هم یک همچون برادری بودم ".
پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت : دوست داری با هم ، تو ماشین یه گشتی بزنیم؟
پسر گفت :"اوه بله ، دوست دارم ".
تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل برگشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد ، گفت: "آقا ، می شه خواهش کنم که
بری به طرف خونه ما؟ "
پل لبخند زد . او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید . او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ
و شیکی به خانه برگشته است . اما پل باز در اشتباه بود...پسر گفت :"بی زحمت اونجایی که دوتا پله داره ، نگهدارید ".
پسر از پله ها بالا دوید . چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید ، اما او دیگرتند و تیز بر نمی گشت . او برادر کوچک
فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :
"اوناهاش ، جیمی ، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او یک سنت هم
بابت آن پرداخت نکرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و
چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو ، همان طوری که همیشه برات شرح می دم ، ببینی "...
پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسر بچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر
بزرگتر ، با چشمانی براق و درخشان ، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند .
برای آنچه که دارید شکرگزار باشید ، تا چیزهای خوب بیشتری به سویتان جذب شوند .روندا بیرن

[ ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

والیبال ایران زمین!!!!!!

سلام خوبید؟ 

خوشید؟

حتما خوبید مگه با این بچه های غیور والیبال ادم بدم میشه 

من که این آخرای بازی داشتم زمینو گاز میزدم از بس عصبانی بودم 

ولی حال کردم وقتی بردیم.مطمئنم که شما هم همین طورید.

پس برای سلامتی شیر مردای کشورمون هم یه کف مرتب بزنید هم یه صلوات بفرستید.

 

[ ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه