پرواز آزاد

اینجا پرواز آزاده ولی لطفا اونقدر بالا نرید که پایین اومدن براتون سخت باشه

رضایت قلبی
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران
زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود
و او را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالاً مرده و
ممکن است ، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !
حرف های مافوق ، اثری نداشت ، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی
شانه هایش کشید و به پادگان رساند .
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت . سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و
گفت: من به تو گفتم که ممکنه ارزشش رو نداشته باشه، دوستت مرده ! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت .
 منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت
احساس رضایت قلبی می کنم !
اون گفت: جیم... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...افسوس

[ ۱۳٩۳/٤/۱٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ احمدرضا بهرامی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه