تو بیداری!!!!

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟»
مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!»
خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟»
مرد می گوید: «من خوابیده بودم!»
خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟»
مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود .
مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!!!»تعجب
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»
/ 7 نظر / 8 بازدید
سپیده

واااااااااای چه دل گُنده ای داشته که اینطور جواب داده [متفکر]

سپیده

تفکر رسیدن به بن بست را باید ... از بن؛بست.[گل]

سپیده

باز امشب عشق تنها می شود / زخم سهم فرق مولا می شود آفتاب عشق گلگون می شود / سینه ی سجاده پرخون می شود پشت نخل آرزو خم می شود / داغ حسرت سهم آدم می شود جاده می ماند غریب و بی سوار / ذوالفقار عدل می گیرد غبار شهادت مولا امیر المؤمنین تسلیت باد.

بهنام

ز مردم دل بکن یاد خدا کن خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن حالت که اشکت می چکد گرم غنیمت دان و ما را هم دعا کن[گل]

انسان

جالب بود ...ولی در عربی پیش دانشگاهی ..پیر زن و گوسفندانش بودند[نیشخند]

علی

جالب بود

بنده خدا

الهمصل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری . ما را از گناه سبکبار کن و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . . آمین http://whoisgod.persianblog.ir/