روز معلم با دو روز تاخیر مبارک!!!!!!!!!

روزی در یک دهکده کوچک ، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان
هستند ، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی
وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد ، معلم شوکه شد !
او تصویر یک دست را کشیده بود ، ولی این دست چه کسی بود؟
بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچه ها گفت :"من فکر می کنم این دست خداست که
به ما غذا می رساند یکی دیگر گفت: شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد. هر کس
نظری می داد تا این که معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید: این دست چه کسی است ، داگلاس؟
داگلاس در حالی که خجالت می کشید ، آهسته جواب داد: خانم معلم ، این دست شماست !
معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود ، به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست 
نوازشی بر سر او بکشد .
شما چطور ؟ آیا تا به حال بر سر کودکی یتیم دست نوازش کشیده اید؟ بر سر فرزندان خود چطور ؟
ای پروردگاری که حیات بخشیده ای مرا ،قلبی به من ببخش مالامال از قدرشناسی و عشق . ویلیام شکسپیر
  
/ 3 نظر / 11 بازدید
hamisheh bahar

ســـــــــلام ... شرمنده زیاد وقت نمی کنم بیام نت ... ولی وبلاگت فوق العاده شده ... آفریـــــــــــن

سپیده

ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ...

انسان

خوب ببین،زندگی زیباست رنگارنگ است روزها خوبند،ماه ها بهترند و سال ها عالی ترند سال ها می گذرند وتو تمامی خوبی ها را تجربه می کنی قدم هایت که ایستاد روبه روی خدایی روی ماه خدا را همان جا ببوس